چشمانت

شعر

چشمانت

خدا را، بودنش را باورم شد ناگهان در قاب چشمانت
دگر احرام بستم بر طواف کعبه‌ی بی تاب چشمانت

خدا را باورم شد بس که در بیداری‌ام – در خواب هم – او را
صدا کردم که بی تابم – و بی خوابم – کند در خواب چشمانت

چه می‌بینم؟ در استهلال این رؤیای شورانگیز و ناباور
خودم را خیره می‌بینم میان حلقه‌ی مهتاب چشمانت

نگاهم می‌کنی مستانه مغلوب غزل می‌گردم ای ساقی
مگر انگور داری دانه دانه در شراب ناب چشمانت

نگاهم می‌کنی و دیده‌ام سر برنمی‌چرخاند از دیدن
که گشته پلک و ابرو و نگاهم بنده‌ی ارباب چشمانت

و این عین نماز است و مسلمان گشتم آخر بر مدار تو
خدا را شکر بستم قامتم را در دل محراب چشمانت

اگر دارایی‌ام دوری و دنیایم همه درد است باور کن
کفایت می‌کنم از هرچه درد و دوری دنیا به چشمانت

آبان 1400

صوت :

فیلم :

گالری تصاویر :

چشمانت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیوندها:

حسینیه

کاشوب

رادیو نینوا

شهرستان ادب